حنجره از نبودنت قصد خروش می کند

داد که می زند فقط پنجره گوش می کند

فکر نگاه و خنده ات توی همین اتاق ما

باز بـلـیـت درد را پـیـش فروش می کند

کفش گلوی کوچه را سخت فشار می دهد

پای مــرا قــرار ما آبــلــه پــوش می کند

کاسب کهنه کار من ، باز بساط می کنی

جنس دلت به شهرما ، خوب فروش می کنی

عشق حراج می کنی ، قلب اجاره می دهی

نرخ خـریـدنـت مــرا خانه به دوش می کند

 

  
نویسنده : nasim m ; ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ شهریور ،۱۳۸٤