زندگی از نظر من

زندگی

زندگی قصه ای است که آغازش با گریه کودکانه شروع می شود

و پایانش برای هرکسی با سکوت و بی خبری به اتمام می رسد .

در موقع ورودمان به این دنیا همه از آمدنمان خبر دارند

و خود را برای استقبالی با شکوه از طفلی بی گناه آماده می کنند

همه انتظار بدنیا آمدن فردی جدید را می کشند

و چه زیبا می دانند اولین گریه طفل را وچه خوشحالند از ورود طفلی بی گناه در جمعشان

ولی چه غم انگیز و بی خبر هر کدام از ما با کوله باری از گناه این دنیا را ترک می کنیم

هیچکدام از لحظه مرگ خبر نداریم و به انتظار مرگ هم هرگز نمی نشینیم ،

تنها لحظه ای که به یاد مرگ هستیم در مواقع غم وتنهایی است

در لحظه پایان زندگی شاید کسانی برای مدتی کوتاه درغم از دست دادن ما گریه کنند

ولی بعد از ماه ها و سالها به فراموشی سپرده می شویم

در گورستانی خاموش و بی نور که سکوت جاری درآنجا خبر از مردگانی می دهد

که روزی در این دنیای خاکی می زیستند و در بین جمعی از ما آدمیان حضور داشتند

کمی فکر کنید که چرا ما بی گناه پا به این دنیا می گذاریم وآلوده از این دنیا می رویم ؟!

چرا زندگی تمام ما با گریه آغاز می شود ومرگمان بی خبرانه و با سکوتمان به پایان می رسد ؟!

آیا تا به حال دیدید کسی موقع مرگ فریاد بزنه من مُردم و به زندگیش دراین دنیا خاتمه بده ؟!

مطمئنا ندیدید البته شاید کسانی که خودکشی می کنند وخود به زندگیشان پایان می دهند قبل از مرگ حرفی بزنند

می تونیم این طوری جواب بدیم که در لحظه بدنیا آمدن

ما رو به زور وارد این دنیا کردن وخبر داشتیم که قراره چه اتفاقاتی برامون بیفته

شاید به خاطر بیرون کردنمون از بهشت وتبعیدمون به این دنیا زندگی رو با گریه آغاز می کنیم

شاید می دونیم که با ورودمون به این دنیا رنگ آسایش رو نمی بینیم

و در لحظه مرگ که با سکوت از این دنیا میرویم ،

شاید با خبر هستیم که قراره به آرامشی ابدی دست پیدا کنیم

شاید حنجره ما در لحظه مرگ با کلید اشتباهات وگناهانمان قفل می شود تا نتوانیم دیگران را آگاه کنیم

شاید سکوتمان به خاطر این است که از تبعید دنیا خلاص می شویم

جالبه با گریه ای شادی آور برای دیگران وارد دنیا می شیم و با سکوتی غم انگیز برای اطرافیانمون از دنیا می ریم

اسم این آمدن ورفتن را قصه ی زندگی هر فرد طلقی می کنند

 

  
نویسنده : nasim m ; ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٤