رويا

به تو می اندیشم ای تنها ترین ستاره آسمان

به تو می اندیشم ای روشن ترین ماه شب

به تو می اندیشم ای آفتاب روزهای سرد

و تو چه بی دلیل نگاهم میکنی

چه غریب مانده ام در این شهر گم شده

چه بی صدا نشسته ام در انتظار یک فانوس

و عبور میکنم از مرز رفتن و نرفتن

میشنوم اما اینک صدایت را

فانوس به دست برایم

نور می آوری

و نگاهم میکنی

  
نویسنده : nasim m ; ساعت ۳:٥٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ امرداد ،۱۳۸٤