اي مهربانتر از برگ در بوسه هاي باران
بيداري ستاره، در چشم جويباران
* * *
آيينه نگاهت، پيوند صبح و ساحل

لبخند گاهگاهت، صبح ستاره باران
* * *
بازآ كه در هوايت خاموشي جنونم

فريادها برانگيخت از سنگ كوهساران
* * *
اي جويبار جاري! زين سايه برگ مگريز
كاين گونه فرصت از دست دادند بي شماران
* * *
گفتي: به روزگاري مهري نشسته ، گفتم
بيرون نمي توان كرد حتي به روزگاران
* * *
بيگانگي ز حد رفت، اي آشنا مپرهيز
زين عاشق پشيمان سر خيل شرمساران
* * *
پيش از من و تو بسيار بودند و نقش بستند

ديوار زندگي را زين گونه يادگاران
* * *
وين نغمه محبت، بعد از من و تو ماند

تا در زمانه باقي است آواز باد و باران

  
نویسنده : nasim m ; ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ امرداد ،۱۳۸٤