خلقت زن

خـلـقـت زن

در داستانهای قدیم هند باستان در مورد خلقت زن نوشته شده است :

چون خداوند عالمیان در آغاز زمان ، جهان را آفرید و ازعناصر موجود

خورشید و ماه وستارگان وتپه ها وجنگلها وسرانجام آدم را به وجود آورد ،

همه عناصر جامد را در آفرینش به کار برد و چون زمان آفرینش زن در رسید ،

خداوند عالم ، گردی ماه ، پیچ وخم های بدن خزندگان ، چسبندگی پیچک ها ، لرزش علفها ، ظرافت ولطافت زبانه نی ،مخمل گل ،سبکی برگ ، نگاه آهو بره ، درخشش اشعه ی خورشید ، اشکهای شبنم ،بی ثباتی باد ، ترس خرگوش ،غرور طاووس ، نرمی کرک ، سختی الماس ، شیرینی عسل ، بیرحمی ببر ، گرمی آتش ، برودت برف ، پر گوئی کبوتر ، را برگرفت و در سرشت زن عجین کرد و آنگاه زن را به مرد عطا کرد و مرد از داشتن چنین مونس ومصاحبی مسرور و شادمان گشت ، چون در آن حال یار و همدمی داشت که با وی در لذایذ عالم شریک باشد .

چون مدتی گذشت ، مرد به درگاه خداوند روی آورد وگفت :

خداوندا این موجود که مرا داده ای زندگی را بر من تلخ وناگوار ساخته ، مدام صحبت میکند . بیش از اندازه به آزار واذیت من می پردازد و مرا لحظه ای تنها وفارغ نمیگذارد وغالب اوقات را به بطالت میگذراند ، به این جهت آمده ام تا او را به تو باز گردانم وجان خود را هم از شر او برهانم .زندگی کردن با او برای من میسر نیست .

بدین ترتیب آفریدگار زن را پس گرفت ، اما پس ازهفت روز مرد به درگاه خدای فراز آمد وگفت :

پروردگارا ، زندگی من پس از رفتن زن ، سرد وبی معنی گذشته است ، به خاطر می آورم اوقاتی را که با من بود ، می خندید ، میرقصید وقلبم را مالامال از وجد وشادمانی می کرد . او را به من برگردان .

خداوند دوباره زن را به مرد باز گردانید ،

اما پس از گذشت یک هفته مرد مجددا به آستان آفریدگار نیاز آورد وملتمسانه گفت :

خداوندا ، من این معما را حل نتوانم کرد ، اما همین قدر میدانم که رنج به سربردن با او افزون بر لذایذ آن است .

پس از تو می خواهم که از تقصیر من درگذری و مجددا او را بازستانی .

خداوند در جواب مرد گفت : برو و کار خویش در پیش گیر وجهد کن با او در صلح وصفا به سر بری ، که او بهترین وکم نظیر ترین هدیه برای توست .

مرد گفت : اما من با او زندگی نتوانم کرد .

خدای گفت : بدون او هم زندگی نتوانی کرد .

 

* * * * * فدای همتون نسیم * * * * *

 

  
نویسنده : nasim m ; ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸٤