دوستی

دل من ديرزماني ايست كه مي پندارد "دوستي" نيز گلي است ، مثل نيلوفر و ناز ، ساقه ترد و لطيفي دارد.

بي گمان سنگدل است آنكه روا مي دارد جان اين ساقه نازك را دانسته بيازارد .

در زميني كه ضمير من و توست ، از نخستين ديدار،

هرسخن ، هررفتار دانه هايي است كه مي افشانيم ، برگ و باري است كه مي رويانيم.

آب و خورشيد و نسيمش مهر است ، گر بدانگونه كه بايست به بار آيد

زندگي را به دل انگيزترين چهره بيارايد ،

زندگي گرمي دلهاي به هم پيوسته است تا درآن دوست نباشد همه درها بسته است.

درضميرت اگر اين گل ندميده است ،

هنوز عطر جان پرور عشق گر به صحراي نهادت نوزيده است ،

هنوز دانه ها را بايد از نو كاشت ،

آب و خورشيد و نسيمش را از مايه جان خرج مي بايد كرد ، رنج مي بايد برد...

**** نسیم21 *** n@sim20 ***

  
نویسنده : nasim m ; ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ تیر ،۱۳۸٤